تبلیغات
ღ♥ღلـــــــــــمـــــس دلتنــــــــــــــگــیღ♥ღ





























ღ♥ღلـــــــــــمـــــس دلتنــــــــــــــگــیღ♥ღ

به یــــاد داشته بـــــاش مــــــن با تمــــام کسـانـــــــی کــه در زندگیــت بودنــد فـــرق دارم



دلــم حـضـور مــردانــه می خــواهــد

...نـــه اینـکـه مــرد بــاشـد
، نه
...مــــردانــه بـاشـد،
حــرفـش...
قــولــش...
فــکــرش...
نـگـاهـش...
قـلـبـش...
و ...آنــقــدر مــردانــه
کـه بـتـوان تا بـیـنهـایــت دنـیــا بـه او اعـتــمــاد کــرد








نوشته شده در سه شنبه 9 آبان 1391 ساعت 09:43 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

 

گاهی باید آرامش کسی را بهم ریخت تنها برای اینکه بداند تنها نیست


نوشته شده در شنبه 6 خرداد 1391 ساعت 07:11 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

قهر که می کنی

 بی حواس ترین آدم روی زمین می شوم...!


نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ساعت 09:44 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

دلم گرفته است ...نه اینکه کسی کاری کرده باشد نه ...

من آنقدر آدم گریز شده ام که

 کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد

دلم گرفته است که آنچه هستم را دوست دارم

 و آنچه هستند را میپذیرم

و آنچه هستم را نمی فهمند

 دنیا هم به رویش نمی آورد این تناقض را

پرم از رفت و آمد انسان هایی که گمشده ای دارند

و آدم به آدم نشانی اش را میگیرند!!

خستم از این دنیایم.............!


نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 07:48 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |



باید به بعضی ها گفت :

ناراحت چی هستی ؟!

دنیا که به آخر نرسیده ....

من نشد ؛ یکی دیگه !

تو که عادت داری ... !!!


نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین 1391 ساعت 07:33 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

 

امروز که یاد من نیستی

بگذار برایت ترانه ای بخوانم از آدمکی برفی

که در حسرتت آب شد

و تو چشمان خیسش را...

به آستین پیراهنت دوختی!


نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند 1390 ساعت 04:14 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

چه لذتی دارد بی بهانه تو را در آغوش گرفتن

می خواهمت...

بی بهانه...آرامم کن

بمان و لبریزم کن از حس بودنت

بیا و نفسهایت را با نفسهایم گره بزن

دردانه ی من مرا ببخش

بازهم بی خبر از تو چشمانم بارانی شد

این بار هم مقصر توئی!

من باز هم دلتنگت شدم...!

   :(


نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1390 ساعت 01:48 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

http://www.myup.ir/images/32106415784120000946.jpg

 

دلتنگی هایت را خرج من نكن

من خودم هم خودم را فراموش كرده ام

و شاید خدا هم...

به ما شدن كه می اندیشم

دو خط موازی در سرم

بوق آزاد میزنند!

و سرم پر از صدای جیغی می شود

كه به من میگوید:

ما هیچ وقت هیچ وقت به هم نمی رسیم

و این مسئله هم نا تمام رها میشود

تا شاید روزی به دست دیگری حل شود.

لعنت به خطوت موازی

لعنت به ریاضی!


نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند 1390 ساعت 03:40 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

 

از اینجایی که من هستم تموم شهر معلومه

کنارم خیلیا هستن دلم پیش تو آرومـــــه

به من بدبیــن نشو هرگز بگو چی بوده تقصیرم

به جز آرامش و حســــی که از صدات میگیرم

اگه دلــــــتنگ باشی تو مثه بارون شروع میشم

که با هر قطره ی اشکت منم که زیرو رو میشم

همیشه ســاده رنجیدی همیشه ســخت بخشیدی

تورو میبخشم این لحظه شاید بازم منـــــو دیدی


نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند 1390 ساعت 03:13 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

 

تـمـام سـیگـارهـای دنـیـا را هـم کـه دود کـنـی،

تـنـهـایـیـت تـوجـه هـیـچـکـسـی...را

جـلـب نـخـواهـد کـرد،

جـز پـیـرمـرد سـیـگـار فـروش!!!


نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند 1390 ساعت 02:17 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

میان این همه نوشته های مجازی

دلم برای طعم یک سطر دست خط واقعی تنگ شده ست..

آنهم از نوع صادقانه اش....


نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390 ساعت 07:27 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

با تو نیستم

تو نخوان

با خودم زمزمه میکنم

.
.
.

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط کمی

تو را کم اورده ام

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟

واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟

حالا تـمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

با این همه واژه چه کنم؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

باید خوب باشم

اما..

فقط کمی

بی حوصله ام

آسمان روی سرم سنگینی میکند

روزهایم کش امده

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد

اما شبها...

وای از شبها

هوای آغوشت دیوانه ام میکند

دلم بد جوری بهانه ات را میگیرند

کاش لااقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

آه

و

آه

و بازم آه

خسته شدم از این همه آه

شبها تمام آه ها در سینه منند

ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

   اما حیف که قول داده ام......

فقط کمی دلواپسم

کاش قول گرفته بودم از تو

برای کسی از ته دل نخندی

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

حال و روزش شود این...

تو که نمی دانی آنوقت مثل من باید برایش بگویی:

آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد

بـــــــــی چاره

نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم

همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم

تو راحت باش

من خوبم ....من آرامم......


آخر من قول داده ام که آرام باشم

باورت می شود؟ من خوبـــم!

اما فقط

تو هم تا میتوانی خوب باش.

 


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 03:15 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

 

خوابــــهایم بوی تن تــو را می دهـــد !

نکنـــد ، آن دور تــر هــا

نیمــه شب ، در آغوشم می گیـــری ؟!


نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن 1390 ساعت 08:08 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

حـالـا کـه نیستی

ایـن مـن نـیـسـتـم کـه نـدارمـت . . .

تـو هـسـتـی . . .

هـمـیـشـه . .

هـمـه جـا . . .

نه فـقـط در آغـوش دیـگـری . . . !



حـالـا کـه نیستی . . .

دیـگـر کـسـی نـیـسـت

کـه بـرایـش . . . بـی بـهـانـه بـنـویـسـم !



حـالـا کـه نیستی

مـن مـانـده ام و . . .

آدم هـایـی کـه عـطـر تـو را مـی زنـنـد !




همین حـالـا...

ایـن مـنـی کـه

عـاشـقـت بـود را پـس بـده . . . !




حـالـا

نــه فـقـط تــو را ،

یـادت هـم فـرامـوش . . .!


نوشته شده در شنبه 15 بهمن 1390 ساعت 09:44 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

 

میخواستم ببوسمش بگذارمش کنار !

نشــــد بگذارمـش کنــــــار ؛


امــّــا بوســیدمش .. !


نوشته شده در شنبه 15 بهمن 1390 ساعت 08:52 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

 

غیرت دارم روی خاطراتمان برای هر کسی تعریفشان نمی کنم

تو فقط مرد باش و انکارشان نکن


نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 06:56 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

 

خسته ام از تكرار شنیدن

مواظب خودت باش

تو اگر نگران من بودی نمی رفتی

به سادگی میماندی

گاهی فقط

با یك نگاه...

با یك نفس  شاید

مواظبم بودی

پس بگذارو بگذر...


نوشته شده در سه شنبه 20 دی 1390 ساعت 10:12 ق.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

در فراسوی شكستن

صحبت از حد نگاه بود

حد نگاه تو به من!

یاد از كوچه سرد

شب تنهایی و كفش

هر قدم نقش وفا بود و صدا پای نفس

در سرازیری تقدیر- اثر از ترس نبود

جرات رفتن من بودو نگاه تو سراب

تو به من فرصت اصرار

من به تو حلقه  تصویر

این خطاها همه از جرم تو بودوصحبت از حد نگاه بود

حد نگاه تو به من!!!!


نوشته شده در یکشنبه 18 دی 1390 ساعت 01:54 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |


من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم


که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود..


و من ...


روبه روی تو ...


با چای و سیگاری...


می توانم تمام شعر های ناگفته دنیا را یک جا بگویم......!


نوشته شده در یکشنبه 18 دی 1390 ساعت 01:22 ق.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

من سرد هستم...

تو چشمانت را به من میدوزی!

لبخند میزنی

كلاه بر سرم می گذاری

وشال بر گردنم می بندی

 

گرم میشوم...

درست مثل یك آدم برفی

در زمستان تو

 

وتو میمانی

به امید اینكه آب نشوم!!!


نوشته شده در چهارشنبه 14 دی 1390 ساعت 10:27 ب.ظ توسط Niloofar.a نظرات |

اخرین مطالب
حضور مردانه
...
زندگی باید کرد حتی با دلی تنگ!
...!!!
دنیا که به آخر نرسیده!
آدمکــــــــی برفی
مرا ببخش
دو خط موازی
اگه دلتنگ باشی تو...
تنهاییت
دست خط واقعی
من خوبم.......من آرامم........من قول داده ام
نیمه شب
حالا
نشد
غیرت
مواظب خودت باش!!!
حد نگاه
شعر های ناگفته دنیا
زمستان تو